
حجم فایل : 124.7 KB
نوع فایل : پاور پوینت
تعداد اسلاید ها : 21
بنام خدا دنیای مجازی روزی گرسنه و با عجله به یک رستوران رفتم. در رستوران محل دنجی را انتخاب کردم ، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا هم غذایی بخورم و هم سری به اینترنت بزنم. کباب برگ سفارش دادم. لپ تاپم را که باز کردم صدایی از پشت سر مرا متوجه خودکرد. - عمو می شه کمی پول به من بدی؟ - فقط اونقدرکه بتونم یه نون بخرم. - نه کوچولو ، پول زیادی همراهم نیست. - باشه برات می خرم. صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود و از خوندن پیامهای زیبا ، جوک های خنده دار و دیدن عکس های دریافتی به کلی از خود بی خود شده بودم.
عمو می شه بگی کره و پنیر هم بیارن؟ یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.
باشه ، ولی اول اجازه بده به کارم برسم. من خیلی گرفتارم ، خُب؟ غذای من رسید و برای پسرک هم کباب سفارش دادم. گارسون گفت اگه اون مزاحمه بیرونش کنم؟
گفتم نه مشکلی نیست. بذار بمونه و براش نان و یه چلوکباب خوش مزه بیار.
. آنوقت پسرک روبروی من نشست. - عمو چیکار می کنی؟ - ایمیل هام رو می خونم. - ایمیل چیه؟ - پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستند. متوجه شدم چیزی نفهمیده و برای اینکه دوباره سئوالی نپرسه گفتم: - اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده شده - عمو ، تو اینترنت داری؟ - بله در دنیای امروز خیلی ضروریه.
- اینترنت چیه عمو؟ اینترنت جائیه که توش می شه با کامپیوتر خیلی چیزا رو دید و شنید ، اخبار ، موسیقی ، حرف زدن با دوست ها ، خواندن و نوشتن ، رویاها ، کار و یادگیری و خیلی چیزای دیگه.
و خلاصه همة اینا وجود دارند ، ولی در یک دنیای مجازی. - مجازی یعنی چی عمو؟ تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدم تا بتونم غذام رو با آسایش بخورم. - دنیای مجازی جائیه که در اون نمی شه چیزی رو لمس کرد ، ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست. رویاهامون رو اونجا می سازیم و شکل دنیا رو اونطوری که دوست داریم عوض می کنیم. - چه عالی ، دوستش دارم. - کوچولو فهمیدی مجازی چیه؟ - آره عمو ، منم توی دنیای مجازی زندگی می کنم! - مگه تو کامپیوتر داری؟ - مادرم تمام روز از خونه بیرونه و توی کارگاه خیاطی کار می کنه شب ها هم دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم. - نه ولی دنیای منم مثل اونه ... مجازی. خواهر بزرگترم هم از صبح زود توی خونه مردم کار می کنه و اونم هیچ وقت نمی بینم. - و من همیشه پیش خودم همة خانواده رو توی خونه دور هم تصور می کنم ، با یه عالمه غذا و یه عالمه اسباب بازی. مدرسه هم می رم آخه دوست دارم یه روز دکتر بزرگی بشم. - پدرم سالهاست که زندانه - مگه مجازی همین نیست عمو؟ قبل از اونکه اشک هام روی صفحه کلید بچکند ، لپ تاپم را بستم. من اون روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم را همراه با این جمله پاداش گرفتم :
- ممنونم عمو ، تو معلم خوبی هستی.
اونجا و در اون لحظه ، من بزرگترین درس زندگ...